تا غوطه‌ور شوم

در لذتی بزرگ و نیالوده،

ای خوابگرد دختر اندیشه‌ساز من

دست مرا به دروغی شیرین

در دست خود همیشه نگهدار!

 #مالارمه

تا غوطه‌ور شوم

در لذتی بزرگ و نیالوده،

ای خوابگرد دختر اندیشه‌ساز من

دست مرا به دروغی شیرین

در دست خود همیشه نگهدار!

 #مالارمه

مالارمه منتقد مترجم و نویسنده اهل فرانسه بوده که در قرن نوزدهم میلادی میزیسته است 

وی از شاعران مکتب سمبولیسم است که  در اثار او موجز گویی و پر ابهامی دیده میشود.

دوستت دارم تا آنسوی ابدیت #مالارمه

دیداری کوتاه و غمناک

امروز بتاریخ هجدهمین روز اسفند هزار سیصد و نود وشش 

حدود ساعت دوازده یا یک ظهر یا شایدم کمی دیر تر یا زود تر 

دیدمش 

بعد حدود سه ماه 

هنوزم دوستداشتنی بود

مغرور بود 

البته چه خوب که این دیدار یک طرفه بود و اون من رو ندید 

وقتی دیدمش چه حال عجیبی بود انگار خیلی وقت بود که ندیده بودمش انگار هزار سال 

چقد یاد گذشتمون افتادم چهروزایی که نداشتیم ما باهم 

چه جاهایی که نرفتیم 

چه اهنگایی که گوش نکردیم باهمو و نشد سوهان روح من در غیاب اون 

نمیدونم روزی هواش از سر من میپیره یا نه 

شایدم این دلنوشته های من یجور مقاومته 

مقاومت برای این که میگم دیگه مینویسم اینو و فراموشش میکنمو سال ها بعد که میخونمش برام خاطره خنده داری شده 

ولی وای برمن اگه که خاطره خنده دار نباشه و همچنان درگیرش باشم که زندگیمو نابود کردم 

ولی خودمونیم هرچیو که از دست دادم خوبیش این بود یک چیز بدست اوردم  و اون تجربه یک عشق کامل بود 

هچون فرهاد ها و مجنون ها و رامین ها 

درسته کوه نکندم ولی از دنیا به عشقش دل کندم 

خداروشکر بابت همه چیز چرا که میتونستم با داشتن یه بیماری خطرناک و درگیری شبانه روزی با اون کلا عشق هم یادم بره 

 

دوست دارم خدااااا.....

دیداری کوتاه و غمناک


‏‏کاش همه چی به وقتش واست اتفاق بیوفته، همون موقع که ذوقشو داری
‏زمان همه چیو بی رنگ میکنه، لذتا رو نابود


‏صنما چگونه گویم
که تو نور جان مایی ؟

یکی نیست به مولانا بگه آخه ازین بهتر مگه میشه به یه نفر گفت که تو همه دنیامی

》آلپاین《

 


تو را می‌خواهم
برای پنجاه سالگى
شصت سالگی
هفتاد سالگی
تو را می‌خواهم
برای خانه‌ای که تنهاییم
تو را می‌خواهم برای چای عصرانه
تلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمی‌دهیم
تو را می‌خواهم برای تنهایی
تو را می‌خواهم وقتی باران است
برای راه‌پيمايى آهسته‌ی دوتایی
نیمکت‌های سراسر پارک‌های شهر
برای پنجره‌ی بسته
وقتی سرما بیداد می‌کند
تو را می‌خواهم
برای پرسه زدن‌های شب عيد
نشان كردن يك جفت ماهی قرمز
تو را می‌خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
برای همه‌ی عمر

👤 نادر ابراهيمى

 


آنجا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله.
کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانه ی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام.

👤 محمود دولت‌آبادی